|
در بند بند برزخی ام ناله می تپید
دستی مرا شکست
دستی شرور و زشت
که بر پردههای وحی
دشنام می نوشت
در منزل نخست
هرچند جزتلاطم شطّ سحر نبود
بامن
در آن مسیر مظلمه
شوق سفر نبود
من
بی اختیار
از جادههای ناگزیر
سرازیر می شدم
* * *
در منزل نخست
از بند بند برزخی ام شعله می کشید:
فریاد از سیاههی تقدیر
فریاد از تباهی اندام سرنوشت!
* * *
دستی مرا شکست
دستی شرور و زشت
که بر پرده های وحی...
در منزل نخست
من از چکاد نعره فتادم:
یک نیمه در جهنّم و
یک نیمه در بهشت!
سیّد حسن حسینی- گنجشک و جبرئیل |